هرکسی ازحدگذشت طاغوت شد
درعمل گرددنمابانیتی هم جورشد
گاه درعلم آیدوگاهی به زرگاهی بزور
چون زحق گردی جداباشی تودور
قول حق راکن عمل دربهترش
چون توداری اختیارگردی برش
دیده ای آنکس که باپیغمبرش درجاجه شد
گفته هادررب بودنظم دنیاحق بشد
گفت خورشید جهان ازشرق بیرون می شود
گرتوباشی قادرش ازغرب بیرون کن شود
یاکه مثل آنکسی درعبورازقریه شد
ریخته سقفش بزیرصاحبش چون زنده شد
چونکه صدسالی شدی تودرگذر
برحماروبرشرابت کن نظر
همره اوچون شوی موجی اندربحراو
خالق حی است وموت اول وآخرچواو
گرچودریایی نبودموجی کجا
موتهاکی مرده اندحاضربجا
جونکه مادرحدشدیم ودرحصار
آنچه بینیم جزازاوعاجزبدار
گرشویم عامل به حدکافی مرا
کی خداخواهدزمن ازحددرا
گفت چون زنده شودمرده برت
شدسوالی ازیقین گفت کنم قلبم برت
قدسیان این دان انسان عاجزاست
شوبه حدقایل که اوپرعزت است